به گزارش سینماپرس، حسین کیانی، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر، در گفتوگویی با ایرنا درباره تاثیر جنگ سوم تحمیلی بر فضای تئاتر، واکنش هنرمندان به اتفاقات اخیر و نسبت هنر نمایش با تحولات اجتماعی سخن گفت. او در این گفتوگو از تغییر نگاه بخشی از جامعه هنری پس از وقایع اخیر، ارتباط هنر تئاتر و تجمعات شبانه و نقش دین و مذهب در جامعه سخن به میان آورد.
کیانی همچنین با اشاره به تجمعات شبانه مردم و شکلگیری اجراهای خودجوش در خیابانها، این رخدادها را نوعی «پرفورمنس ملی» توصیف کرد وگفت: تئاتر ایران باید از این ظرفیت اجتماعی برای خلق گونههای تازه نمایشهای محیطی و میدانی بهره بگیرد.
ویدئوی کامل این مصاحبه را میتوانید در این نشانی مشاهده کنید. سه بخش این مصاحبه تا کنون منتشر شده و بخش چهارم و پایانی این مصاحبه در ادامه آمده است.
جنگ چه بر سر تئاتر ما آورد؟ میدانیم که دوران بسیار ملتهبی برای فرهنگ و هنر، بهویژه تئاتر بود. پس از اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی بخشی از تئاتر تعطیل شد تا فرصتی برای نفس کشیدن ایجاد شد، دوباره آغاز جنگ را شاهد بودیم. اکنون نیز برخی تئاترها فعالیت خود را از سر گرفتهاند، اما سرانجام آنها همچنان نامعلوم است.
تئاتر چیزی جدا از جامعه نیست. طبیعی است که تئاتر نیز یک پدیده، یک عنصر، یک دستگاه و یک نظام هنری در جامعه است. طبیعتاً تعطیلی تئاترها و شرایطی که برای تئاتر و هنرمندان آن پیش آمد، همان شرایطی است که برای سایر بخشهای جامعه نیز رخ داده است و در این میان گلایهای وجود ندارد.
اما امیدوارم همانگونه که آن شهادت عظیم چشم بسیاری را بیدار کرد، چشم هنرمندان تئاتر را نیز بیدار کند. ما میدانیم که برخی افراد از نظر قلبی با رهبری همسو نبودند یا حتی ایشان را دوست نداشتند و به ایشان انتقاد داشتند، اما این شهادت عظیم و این شهادت اکبر، موجب شد چشمانشان باز شود. متوجه شدند که بسیاری از افسانهبافیهایی که درباره صدها متر زیر زمین و چمدانهای بسته و چمدانهای آماده حرکت به سمت روسیه میشد همه بیاساس بود.
خیلی از کارگردانان و حتی ملتهای جهان حسرت چنین رخدادی را دارند
ما دیدیم که برای رهبر شهید در دفتر کار و در کنار خانواده چه اتفاقی افتاد. یادداشتی نوشتم با عنوان «تنها انقلابی زمان» که شبکه خبر نیز آن را خواند. در آن نوشتم که این شهادت، مهر سکوت ابدی بر دهان یاوهبافان و یاوهگویان زد. از سوی دیگر، یک بیداری در بسیاری رخ داد و متوجه شدند که بسیاری از سیاستها، سخنان و پیشبینیهای ایشان درست بوده است. نمونهاش آقای صادق زیباکلام است که اعتراف کرد. اعتراف دشواری است، اما کاش دیگران نیز اعتراف کنند که اشتباه کردهاند و بگویند آن زمان گمان میکردند رهبری درست نمیگویند، اما اکنون دریافتهاند که درست میگفتند. این بیداری باید در تئاتر و فرهنگ نیز تسری پیدا کند؛ هم در حوزه مدیریت فرهنگی و هم در تولیدات فرهنگی.
منظورتان این است که محتوای تئاترها باید به این سمت حرکت کند؟
نه اینکه همه آثار صرفاً در این مسیر قرار بگیرند، اما باید بفهمیم که بسیاری از چیزهایی که تصور میکردیم تغییرناپذیرند، تغییر میکنند. باید دریابیم که روشنفکری صرفاً آن چیزی نیست که ما تعریف میکنیم. روشنفکر باید زیست اجتماعی خودش را بسط و گسترش بیشتری دهد.
ما در جامعهای زندگی میکنیم که دین و مذهب میتواند کارکردهای بسیاری داشته باشد. میدانیم که بسیاری از هنرمندان، بهویژه هنرمندان تئاتر، تمایلات دینی و مذهبی پررنگی ندارند؛ این واقعیتی است، اما نباید باعث انکار نقش دین و مذهب در جامعه شود. آنچه این رستاخیز را به وجود آورد، که من از آن با عنوان «رفراندوم پرچم» یاد میکنم، بازخورد دینی این ماجرا بود. رهبر شهید ما وجه مهم دینی داشتند و همین وجه، نقش مهمی در شکلگیری این رستاخیز ملی ایفا کرد.
آیا تجمعات شبانه را میتوان نوعی پرفورمنس یا تئاتر دانست؟ بهویژه اینکه میبینیم پرچمی بهصورت ۲۴ ساعته برافراشته است و مردم پیوسته آن را نگه میدارند.
قطعاً همینطور است. من از همان ثانیه نخست، همه این رخداد را یک پرفورمنس ملی میبینم. از لحظهای که خبر شهادت رهبری اعلام شد و مردم ساعت پنج صبح به خیابانها آمدند و همچنان حضور دارند، این یک پرفورمنس خودجوش و ملی است.
نکته مهم این است که کارگردان این اجرا، خود اجراکنندگان آن هستند؛ یعنی مردم خودشان خودشان را کارگردانی میکنند و کسی از بیرون آنها را هدایت نمیکند. بدون آنکه بدانند، در حال اجرای یک تئاتر هستند؛ تئاتری که ریشه در بطن اعتقادات و آیینهایشان دارد.
بسیاری از کارگردانان بزرگ جهان تلاش کردهاند تئاتر را به زندگی نزدیک کنند و آن را به درون جامعه بیاورند؛ کوشیدهاند از طریق تئاتر محیطی، زندگی را عین تئاتر سازند و حتی افراد را بدون آگاهی خودشان درگیر یک اجرا کنند، اما کمتر به چنین موفقیتی دست یافتهاند.
بازسازی حادثه مدرسه با آن دختر بچه و کولهپشتی خونین را هم میتوان نوعی پرفورمنس دانست؟
دقیقاً همینطور است، اما آن پرفورمنس نوعی مصنوعیت در خود دارد، در حالی که تجمعات شبانه پرفورمنس مردمی و خودجوش و خودساخته است. خیلی از کارگردانان و حتی ملتهای جهان حسرت چنین رخدادی را دارند. در تعزیه، اجراکنندگانی هستند که شبیهخواناند و تماشاگرانی که خود را خارج از میدان تعزیه نمیبینند؛ خود را دخیل میدانند، بوی اسپند را حس میکنند، عبای شبیه امام را لمس میکنند و نسبت به شمر خشم نشان میدهند. امروز نیز تماشاگر به درون این میدان آمده است.
با توجه به تجربه شما در تئاتر، چگونه میتوان این پرفورمنس را تقویت کرد و به قالبهای جدید رساند؟
من معتقدم باید از این ظرفیت استفاده کرد. دیدم که در تجمعات شبانه خوشنویسی و نقاشی انجام میشد. نمایش و تئاتر نیز باید از این ظرفیت بهره بگیرد. بخشی از نمایشهای میدانی و محیطی باید در دل این جمعیتها و در سراسر کشور اجرا شوند.
هنرمندان تئاتر در سراسر کشور باید فعال شوند و نمایشهای کوتاه، مثلاً پانزده تا بیست دقیقهای، متناسب با زمان و با موضوعات ملی، فرهنگی و بومی اجرا کنند. این یعنی مخاطب آماده است و فقط باید نمایش را به میان او برد. نیازی نیست مخاطب را برای نمایش گرد آورد. این اتفاق هم همدلی را بیشتر میکند و هم تئاتر ما را بهروزتر و در دسترستر میسازد.
پیشبینی شما از تئاتر دوران پساجنگ چیست؟ آیا به خاطر نیاز مردم به سرگرمی و تفریح به سمت کمدی خواهد رفت یا شاهد آثار حماسی خواهیم بود؟
اکنون یک کمدی بزرگ در جهان در حال اجراست و دلقکی آن را اجرا میکند که همه دنیا را مات و مبهوت کرده است؛ آن دلقک کسی نیست جز ترامپ. مطمئن باشید که فیلمسازان هالیوود بهزودی اثری سینمایی با محوریت این دلقک خواهند ساخت.
ما نیز میتوانیم به سمت کمدیهای سیاسی حرکت کنیم، اما در کلیت، این روح حماسی که در جامعه دمیده شده، میتواند به تئاتر ما رنگ و فرم حماسی بدهد؛ هم به سمت حماسه تاریخی برویم و هم تاریخ حماسه را روایت کنیم.
بچههای تصویر خوب عمل کردند و سریال «سرو سپید سرخ» را ساختند که برخی قسمتهای آن واقعاً جذاب بود. تئاتر نیز باید بتواند چنین کاری انجام دهد؛ باید این موضوعات را در دل خود پرورش دهد و از این موقعیتها درام بسازد. تئاتر نباید چیزی جدا از جامعه باشد، زیرا جامعه منتظر نمیماند و مسیر خود را میرود. اگر نامت هنرمند است، باید دورتر و عمیقتر را ببینی.
هنرمند نباید بترسد اگر درباره این مسائل سخن بگوید، مخاطبانش را از دست میدهد. این مصلحتاندیشیها باید کنار گذاشته شود. نخستین شاخصه هنرمند، بیپروایی و دومین شاخصه او حقطلبی است. اگر این دو را نداشته باشد، ارزشی ندارد.
کسانی که در برابر حمله نظامی دشمن به کشورشان سکوت کردند، اغلب در آستانه پنجاه و شصت سالگی هستند؛ مگر چقدر دیگر میخواهند عمر کنند؟
ارسال نظر